آلاچیق یه دوست
سلامتی دوستانی که هیچگاه سختی مردبودن رو با راحتی نامردی عوض نمیکنن

     ...به نام خدا...   

بی هیچ دلیل

خداحافظ همین حالا

با آرزوی بهترین ها برای شما دوست عزیز

التـــــــــــــــــــماس دعـــــــــــــــــــا

..............::::::بای تا های::::::..............

...........................................

...............................

...................

.........

...

.

[ 92/04/20 ] [ 10:19 ] [ محمد ]

کاش در این رمضان لایق دیدار شویم   ***   سحری با نظر لطف تو بیدار شویم

حلول ماه مبارک رمضان، ماه بهار قرآن، ماه  عبادت های عاشقانه،

نیایش های عارفانه و بندگی خالصانه مبارک باد 

در این شب های عزیز و با برکت سر سفره افطار دستاتو بالا ببر

و برای رضای خدا همون جا نگهدار تا بقیه هم یه لقمه بخورن ! والا!!

.........................

از بالاترین فضیلت ها در ماه رمضان ، افطاری دادن است
 
منتظر تماس شما هستیم !

..........................

 


موضوعات مرتبط: جالب ، اطلاعیه/خبری
[ 92/04/19 ] [ 0:2 ] [ محمد ]
متن کارت عروسی یک یزدی:

{ما خرشدیم وعشق آغاز شد}

تقی و سکین

 زمان:چارشمبه،سبا،آفتوکوروک تا هر وقت که مرافه شه

مکان:خونه خودون ،کارونه تالار مالار نی

خار بازی درنیارد ووخیزد بید...


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
[ 92/04/15 ] [ 22:53 ] [ محمد ]
هواشناسی یزدی:صبا پسین هوا مَلَسُک رو بر خُنُکی با بادُک محلی و

یتا پَشُفتُک بارون با یتا پِسقالُک باد پیشبینی مِشه

 از همشهریان تقاضا مشه پکو پوز بچگاتون را جُل پیچ کنِد تا نچایَن

 هرکه نفهمید مشکل خودشه...

 


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
[ 92/04/15 ] [ 22:45 ] [ محمد ]
شعر یزدی:کِلاغُک پَچُلی پنیری دید،گَل نِشک کشید و جلدی پرید،رف سر یتا درخت نشس،یتا کتی سگوک داش همیرو  هوموارُک اورا  رد مشد که چشش اوفتید گله کلاغه و تو دلش گف باکیشم نیییییییییییییییییی رفت جلو و گف :چه کلاغ خَشُکی،نِشکت شم عامو گُلُک یتا کُچه برامون بوخون غدو بالات شم، کلاغکه یهو وخیزید و پنیرا با مُلِش گرفت و گف:الهی تختت بیشورن که تو دیه نخی گول من بزنی،چخ چخ...!!

 چقه خش بود...!! خش نبود؟!!


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
[ 92/04/15 ] [ 22:37 ] [ محمد ]
ميدوني چي سخته؟!

بدوني داره ميره! ولي هرچي داد بزني ديگه نخواد بشنوه

بعد دوباره داد ميزني ميگي: برو به جهنم فكر مي كني نمي تونم بهتر از تو پيدا كنم...!

يهو برميگرده. ميگي: ببخشيد غلط كردم.

اونم ميگه ميدونم، اما دسته كليدم يادم رفته بود...! :((


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، حرف دل
[ 92/04/15 ] [ 22:33 ] [ محمد ]

......

....

..

.


موضوعات مرتبط: عکس ، طنز ، جالب
[ 92/04/15 ] [ 22:29 ] [ محمد ]
کشف کردم، بالاخره کشفش کردم...

بعد سالها تلاش شبانه روزی  و سعی و کوشش مجدانه و خون دل خوردن بالاخره کشفش کردم.

چی رو؟ 

هیچی دیگه بالاخره کشف کردم چینی ها اسم بچشون رو چجوری انتخاب میکنن؟

میدونی چجوری؟

از بلندی یه ظرف میندازن پایین صدای همونو میذارن اسم بچشون!

مثل: دنگ دینگ دونگ یا دونگ دینگ دانگ...!!

میدونم کار سختی بود ولی بالاخره زحمات شبانه روزیم به بار نشست!!  خواهش میکنم...


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
[ 92/04/10 ] [ 22:11 ] [ محمد ]


موضوعات مرتبط: عکس ، طنز ، جالب
[ 92/04/08 ] [ 23:29 ] [ محمد ]


موضوعات مرتبط: عکس ، طنز ، جالب
[ 92/04/08 ] [ 23:22 ] [ محمد ]


موضوعات مرتبط: عکس ، طنز ، جالب
[ 92/04/08 ] [ 23:20 ] [ محمد ]
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد. تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.

یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد. بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن زد و زن در دم کشته شد.

 در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد. هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد، اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.

 پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.

کشاورز گفت: خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود، یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.

 کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟

کشاورز گفت: آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه!!


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، داستان/رمان
[ 92/04/07 ] [ 23:5 ] [ محمد ]

تلخ تــــــــــــرین جمله: دوستت دارم اما...

شیرین تــــــــــــرین جمله: ... اما دوستت دارم

به همین راحتی جا به جایی کلمات زندگی را دگرگون میکند...


موضوعات مرتبط: حرف دل
[ 92/04/06 ] [ 21:17 ] [ محمد ]
رفته بودم فروشگاه ...
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم تبليغ نشه براش !!
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد.

پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ...
پيرمرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين، پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم، فرهاد اسم مَنه! اون پدر سگ اسمش سيامكه !!....................


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، داستان/رمان
[ 92/04/04 ] [ 22:49 ] [ محمد ]

عشق تو آغاز و پایان دل است               عشق تو دریای غم را ساحل است

 

 

این عشق آتشین از دلم پاک نمی شود

مجنون به غیر خانه لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

 

 

 میلاد با سعادت آقا امام زمان مبارکباد

 


موضوعات مرتبط: حرف دل ، اطلاعیه/خبری
[ 92/04/02 ] [ 23:13 ] [ محمد ]
مردي به يك مغازه فروش حيوانات رفت و درخواست يك طوطي كرد.
صاحب فروشگاه به سه طوطي خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطي سمت چپ ۵۰۰ دلار است.»
مشتري: «چرا اين طوطي اينقدر گران است؟»
صاحب فروشگاه: «اين طوطي توانايي انجام تحقيقات علمي و فني دارد.»
مشتري: «قيمت طوطي وسطي چقدر است؟
صاحب فروشگاه: طوطي وسطي ۱۰۰۰ دلار است. براي اينكه اين طوطي هر كاري را كه ساير طوطي ها انجام مي دهند، انجام داده و علاوه بر اين توانايي نوشتن مقاله اي كه در هر مسابقه اي پيروز شود را نيز دارد.»
و سرانجام مشتري از طوطي سوم پرسيده و صاحب فروشگاه گفت: « ۴۰۰۰ دلار.»
مشتري: «اين طوطي چه كاري مي تواند انجام دهد؟»
صاحب فروشگاه جواب داد: «صادقانه بگويم من چيز خاصي از اين طوطي نديدم ولي دو طوطي ديگر او را مدير ارشد صدا مي زنند.»


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، داستان/رمان
[ 92/04/02 ] [ 22:54 ] [ محمد ]

از اونجایی که استخدام شرکت همراه اول شدم گفتم تبلیغ هم بکنم!!

" طرح بزرگ هزاران لبخند "

چون طرحش خیلی بزرگه گذاشتمش تو ادامه مطلب!!


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
ادامه مطلب
[ 92/04/02 ] [ 22:50 ] [ محمد ]
از مردم دنیا سوال جالبی پرسیده شد و هیچ کس جوابی نداد! سؤال از این قرار بود:

نظر خودتان را راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟

و جالب اینکه کسی جوابی نداد چون در آفریقا کسی نمی دانست 'غذا' یعنی چه؟

در آسیا کسی نمی دانست 'نظر' یعنی چه؟

در اروپای شرقی کسی نمی دانست 'صادقانه' یعنی چه؟

در اروپای غربی کسی نمی دانست 'کمبود' یعنی چه؟

و در آمریکا کسی نمی دانست 'سایر کشورها' یعنی چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


موضوعات مرتبط: جالب ، داستان/رمان
[ 92/04/02 ] [ 22:45 ] [ محمد ]

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟
آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم. !

 


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، داستان/رمان
[ 92/03/31 ] [ 22:38 ] [ محمد ]

 همسر: چکار میکنی بعد اینکه من بمیرم؟ میری زن دیگه میگیری؟
 
شوهر: قطعا نه!
 
همسر: چرا که نه؟ دوست نداری دوباره متاهل بشی؟
 
شوهر: خوب معلومه که میخوام
 
همسر: خوب چرا پس نمیخوای دوباره ازدواج کنی؟
 
شوهر: باشه باشه دوباره ازدواج میکنم
 
همسر: ازدواج میکنی واقعا؟
 
شوهر: ......!؟

 
همسر: یعنی تو همین خونمون باهاش زندگی میکنی؟
 
شوهر: البته خوب اینجا خونه خوب و بزرگیه
 
همسر: باهاش روی تختمون هم میخوابی؟
 
شوهر: مگه جای دیگه هم میتونیم بخوابیم؟
 
همسر: بهش اجازه هم میدی ماشینم رو برونه؟
 
شوهر: احتمال زیاد، خوب ماشین نو هست دیگه
 
همسر: عکسهای من رو هم با عکسهاش عوض میکنی؟
 
شوهر: اگر جای مناسبی باشه چرا که نه؟
 
همسر: جواهراتم رو هم بهش میدی؟
 
شوهر: مطمئنم که اون جواهرات مخصوص خودش رو طلب میکنه
 
همسر: یعنی کفشم رو هم میپوشه؟
 
شوهر: نه سایزش 38 هست
 
همسر: [سکوت]
 
شوهر: [گند زدم!!!]


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب
[ 92/03/31 ] [ 22:2 ] [ محمد ]
برای اینکه ببینید لاغرید؟ چاقید؟ نرمالید؟ زیادی چاقید؟! زیادی نحیفید؟! لینک زیر را فشار دهید!!

 

تناسب اندام

 

من دو سه کیلو لاغرم! شما چطور؟!


موضوعات مرتبط: علمی ، اطلاعیه/خبری
[ 92/03/31 ] [ 21:34 ] [ محمد ]
صعود مقتدرانه ایران به جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل

تيم ملي ايران با برتري يک بر صفر برابر کره جنوبي به عنوان تيم اول گروه راهي جام جهاني برزيل شد

1010251_353103054815141_629812735_n

 

کره جنوبی و ازبکستان و قطر هم هرکار کردند نتونستند مانع صعود ایران بشن!

خدا را شکر هیچکدوم از عربا هم صعود نکردند...

  " این پیروزی بزرگ و دلنشین تقدیم به ملت غیور ایران "

 


موضوعات مرتبط: اطلاعیه/خبری
[ 92/03/28 ] [ 22:0 ] [ محمد ]

 

شما تونستید بخونید؟؟؟!!

[ 92/03/27 ] [ 22:30 ] [ محمد ]

یادش به خیر...!


موضوعات مرتبط: عکس ، طنز ، جالب
[ 92/03/27 ] [ 22:27 ] [ محمد ]
دکتر حسن روحانی رئیس جمهور منتخب...

ولی خداییش شباهت رئیس جمهور میده...

تبریک به همه ملت ایران...

دکتر موفق باشی و به امید روزهای خوب برای کشور عزیزمون ایران...

 


موضوعات مرتبط: اطلاعیه/خبری
[ 92/03/27 ] [ 22:11 ] [ محمد ]

مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود ، یه مردی رو که تلو تلو میخورد و منتظر تاکسی بود رو میبینن.

فکر میکنن حالش بده وامیستن و مرد بیچاره رو سوار میکنن.

همینکه راه میافتن ، مرد مست به دور و ورش یه نیگاهی میکنه و میگه :

عقبی ها بی شرفن ، جلویی ها بی ناموسن ، سمت راستی ها بی همه چیزن و سمت چپی ها بی پدر و مادرن !

راننده مینی بوس شاکی میشه و همچین میکوبه روی ترمز که همه ی مسافرا روی همدیگه میافتند ! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرا میکشه بیرون و میگه: مردک اگه جرات داری یه بار دیگه بگو کی بی شرف و بی همه چیز و بی ناموس و بی پدر و مادره !

مسته با کمال خونسردی میگه : من از کجا بدونم ! … با اون ترمزی که تو کردی ، همه قاطی شدند !!!......................


موضوعات مرتبط: طنز ، جالب ، داستان/رمان
[ 92/03/26 ] [ 23:13 ] [ محمد ]

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
 
خواهر کوچکم از من پرسید
 
من به او خندیدم
 
کمی آزرده و حیرت زده گفت
 
روی دیوار و درختان دیدم
 
باز هم خندیدم
 
گفت دیروز خودم دیدم
 
مهران پسر همسایه
 
پنج وارونه به مینو میداد
 
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسید
 
بغلش کردم و بوسیدمش و با خود گفتم
 
بعدها وقتی غم
 
سقف کوتاه دلت را خم کرد
 
بی گمان می فهمی
 
پنج وارونه چه معنا دارد

راستی من که خواهر کوچیک ندارم!!


موضوعات مرتبط: عشقولانه ، حرف دل
[ 92/03/26 ] [ 22:50 ] [ محمد ]
مردم سلام!

قرار نبود حمایت کنم ولی چون سیدمحمد حمایت کرد و با توجه به درخواست شما مردم من هم حمایتم را از کاندیدای مورد نظر خود اعلام میدارم!!!!

سید محمد خاتمی: با سپاس فراوان از برادر عزیزم جناب آقای دکتر عارف، رای خود را به دکتر حسن روحانی خواهم داد.

حالا من!

من: با سپاس فراوان از دوست گلم جناب آقای دکتر حداد عادل، رای خود را به دکتر محمد باقر قالیباف خواهم داد!!!

" تا دولت جهادی یک یا حسین دیگر "

 

محمد

مدیر وبلاگ آلاچیق یه دوست

ساعت ۷ صبح پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۲


موضوعات مرتبط: حرف دل ، اطلاعیه/خبری
[ 92/03/23 ] [ 7:18 ] [ محمد ]
آن هنگام که دوست داری دلی را مالک شوی رهایش کن
 
پرنده در قفس زیبا نمی خواند
 
گرچه برایت تمام لحظه ها را نغمه خوانی کند
 
بگذار برود...تمام افق ها را بگردد و آواز سر دهد .
 
صبور باش و رهایش کن
 
گفته اند : اگر از آن تو باشد باز می گردد و اگر نباشد...
 
یادت باشد قفس ، آفریننده ی عشق نیست...

 


موضوعات مرتبط: عشقولانه ، حرف دل
[ 92/03/20 ] [ 14:6 ] [ محمد ]
دیوانگی نـیـسـت پس چیست ؟


وقتی در این دنیای بـه این بزرگــــی


دلت فقط هــــــــــوای یک نفر را میکند...!

 

 


موضوعات مرتبط: عشقولانه ، حرف دل
[ 92/03/20 ] [ 13:50 ] [ محمد ]
درباره وبلاگ

به نام اون وجود پروجودی که وجودم
ز وجود پروجودش به وجود آمده است.
سلام رفقا.
من محمد و اینم وبلاگم...
اینجا همه چی درهمه!
امیدوارم از دیدن این وبلاگ لذت ببرید.
راستی نظر یادتون نره.
هرکی هم خواست تبادل لینک کنه لینکم کنه بعد خبرم بده تا بلینکمش!
توجه: به جای اینکه چندین وبلاگ
رو ببینید،این وبلاگ رو چندین بار ببینید!
بی نهایت سپاس و اینکه:
با ما تماس بگیرید:
!0987654321.
تولد وبلاگ:31/5/91
امکانات وب


کد ساعت فلش


ابزار پرش به بالا